حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2245
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
جنگ ، وقتى كه اسراى مزبور ديدند ، كه پارتيها در فشارند ، به طرف دشمن رفتند و بوسيله كشتارى ، كه در قشون پارتى كردند و كشتن خود فرهاد انتقامشان را از او كشيدند . نوشتههاى ديودور راجع به اين جنگ هم گم شده و فقط قطعهاى از آن باقىمانده ، كه مفادش اين است ( قطعهاى از كتاب 34 ) « 1 » : اومر « 2 » پادشاه پارت ، كه اصلا گرگانى بود ، از حيث شقاوت از تمامى جبّاران معروف گذشت . او همه قسم زجرها را براى كوچكترين بهانهاى كرد ، او خانوادههائى بسيار از اهل بابل ببردگى داشت و آنها را به ماد فرستاد ، تا در آنجا از بهاء فروش آنها اندوختهاى بدست آرد ، او بازار بابل و چند معبد را بسوخت و بهترين محلّه شهر را خراب كرد . اين است روايت ديودور و اوسراو بايد همان هىمرژوستن باشد ، ولى چنان كه معلوم است او پادشاه پارت نبوده و در غياب فرهاد مملكت را اداره ميكرده . بهرحال روايت ژوستن و ديودور - هر دو - مجمل است ، باوجود اين چنين به نظر ميآيد ، كه فرهاد در بابل بوده و تداركات حمله را بسوريّه مىديده ، كه خبر تاخت و تاز سكاها در خراسان رسيده است . در اين احوال چون ميدانسته ، سكاها بچه اندازه نيرومندند ، لازم ديده خود بشخصه براى جلوگيرى از آنها بحدود ايران حركت كند . در اين موقع چون اعتماد بدستهء اسراى يونانى نداشته آنها را هم با خود برداشته ، تا در غياب او اغتشاشى برپا نكنند و پيش خود چنين فكر كرده : در اين جا اينها ممكن است باعث اختلالى شوند ، ولى در آنجا اگر كشته شدند ، مردم خطرناكى از ميان رفته و اگر خوب جنگيدند ، كه فايدهاش عايد من خواهد شد . در اينوقت هيچ به خيال فرهاد خطور نميكرده ، كه اين عناصر ناراضى با سكاها بسازند ، زيرا از حيث اخلاق و عادات تفاوت بين يونانيها و سكاها بقدرى بود ، كه چنين پيشآمدى را فرهاد بعيد ميدانسته ، ولى همين محتمل ضعيف وقوع يافته و باعث شكست فرهاد شده ،
--> ( 1 ) - Excerpt . de Virt . et vit . p . 603 - 604 . ( 2 ) - Evemere .